تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
300
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
نيست كه يا امكان ذاتى است و يا امكان استعدادى است ، امكان ذاتى صرف العدم است و چگونه صرف العدم مىتواند علت چيزى باشد و امكان استعدادى قوه است و چگونه قوه مىتواند اعطاى فعل كرده و ديگرى را به فعليت آورده و علت و منشأ صدور وجود ديگرى شود . پس در عالم غير از جهت وجودى ، فاعل و مؤثرى نيست و آن هم از خداست ، بنا بر اين عالم چيست تا از آن چيزى به وجود آيد . خاك بر سر آن و بر ايجاد آن باد . دليل دوم بر عموميت قدرت و إنّ علم الأوّل فعلي * و كيف لا و علمه ذاتي دليل دوم بر عموميت قدرت اين است كه ايجاد فعل از سوى نفس دو نوع است : يكى ايجاد فعل به وسيلهء آلت است ، مثل اينكه اگر انسان بخواهد راه برود و يا به سوى چيزى دست دراز كرده و آن را بردارد ، محتاج است به اينكه اول آن را تصور كرده و بعد فايدهء آن را تصديق نموده و سپس عزم و شوق و تأكّد عزم و در نهايت ، اراده حاصل شود تا فعل با تحرك عضلات موجود گردد . و ديگرى ايجاد فعل ، بالذات و بدون آلت است و در اين قسم سير مراتب مذكوره ، يعنى تصور و تصديق به فايده و شوق و تأكّد شوق و اراده و تحرك عضلات و آن گاه ايجاد ، نيست بلكه نفس تصور ، عين ايجاد است و ديگر ايجاد ، مبادى ندارد و از مبادى تصور شىء ، تصور آن نيست و الّا تسلسل لازم مىآيد . و هر چيزى كه مثل نفس بالذات فاعليت داشته باشد ، ايجاد آن از علم آن جدا و منفك نيست . و در صورتى كه بسيط باشد علم آن عين قدرت و قدرت آن عين علم و ارادهء آن عين علم آن و علم آن عين ارادهء آن و فاعليت آن عين علم آن و علم آن عين فاعليت آن خواهد بود . و چون خداوند متعال بسيط الحقيقه است - زيرا صرف الوجود است و چنان كه قبلًا گفتيم : صرف الوجود و بسيط الحقيقه ، كل الكمال است و كل الكمال ، علم و اراده و قدرت و فاعليت است - لذا ذات او عين علم و علم او عين ذات است و چون علم